تبليغاتX
برگ سبز

برگ سبز

برگ سبزی است تحفه درویش چه کند بینوا؟ ندارد بیش

زمستون بود...
هوا بس ناجوانمردانه سرد...
گوشه اتاقم کنار بخاری مینسشتم کتاب میخوندم ، مینوشتم ، آهنگ گوش میکردم... خلاصه با تنهایی خودم حال میکردم.
یک روز واسم ی مهمون کوچولوی ناخوانده اومد.
تو اون هوای سرد پناه میخواست. انگار اونم مثل من تنها بود. هیچ کسی رو نداشت.
نمیخواستم درو به روش باز کنم
میگفت منکه جیک و جیک میکنم برات بذارم برم؟
ازش خوشم اومد...
با اینکه به تنهایی عادت کرده بودم اما درو باز کردم
تو اون هوای سرد زمستون پناهش دادم.
خلوتمو به هم زد اما مهمون نواز خوبی براش بودم
واسش چایی دم کردم ، غذا اوردم ، با هم گپ میزدیم ، درد دل میکردیم ، به حرفای همدیگه گوش میدادیم. همدیگرو نصیحتت میکردیم
شوخی میکردیم میخندیدیم...
دیگه حالا کتاب میخوندم اما نه تنهایی
مینوشتم اما نه تنهایی
آهنگ گوش میکردم اما نه تنهای
دیگه تنها نبودم
هوای اتاقم گرم تر شده بود. فضای اونجا عطرآگین بود...
بالاخره بهار شد...
درختای امید شکوفه دادند. گلهای شادی غنچه کردند. قطرات بارون بهاری گونه هامونو خیس میکرد. باز شاد تر از قبل بودیم
تابستان شد و خوشیها ادامه داشت
پس از آن پاییز شد.
فصل غمناکی بود.
با اینکه خوش بودیم اما انگار بوی تنهایی و غربت میومد.
انگار وقت آن رسیده بود تا این مهمان ناخوانده به خونه خودش برگرده.
اما دلم به رفتنش راضی نمیشد.
باهم میرفتیم بیرون قدم میزدیم. روی برگ های زرد و خشک پاییزی راه میرفتیم و از صدای زیر پاهامون لذت میبردیم.
انگار میخواستیم غم پاییز رو زیر پاهامون له کنیم.
نمیدونستیم که پاییز کار خودشو میکنه.
بالاخره، پاییز دستور رفتن رو صادر کرد.
با وجود اینکه نه من راضی بودم نه مهمون کوچولو اما پاییز گفت باید بری.
میگفت باز داره زمستون میشه باید دوباره به تنهایی تو هوای سرد عادت کنید.
میگفت فرصت باهم بودن تموم شده
اون ، مهمون کوچولو رو از من گرفت.
خیلی بی رحم بود این پاییز....
دوباره زمستون شد...
هوا بس ناجوانمردانه سرد...
دوباره تنهایی...
و باز تنهایی...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط حسام  | 

گاهی اوقات کسی رو دوست داری اما نمیتونی بهش حرفی بزنی. از عکس العمل طرف مقابل میترسی یا اینکه میترسی عاقبت خوشی نداشته باشه...

البته عشق و دوسداشتن باهم فرق داره.

به قول دکتر شریعتی:

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل‌ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد

اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌كند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست

عشق با دوری و نزدیكی در نوسان است. اگر دوری بطول انجامد ضعیف می‌شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می‌كشد و تنها با بیم و امید و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می‌ماند
اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است، دنیایش دنیای دیگری است

پس شاید دوست داشتن از عشق برتر باشد. این دوستداشتن است که می ماند چه به وصال برسی چه نرسی.

و چه حس خوبی داری وقتی که با تمام نیرو , غرورتو زیر پا بذاری و بعد از سالها دوری بهش بگی دوست دارم و به نتیجه کار فکر نکنی.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط حسام  | 

امشب میخواستم واسه داداشم ارشد آزاد ثبت نام کنم

کل زمان ثبت نام از خرید کارت اعتباری تا دریافت کد رهگیری 15 دقیقه طول کشید

یادم به چند سال قبل اومد که هر موقع میخواستیم کنکور شرکت کنیم میرفتیم پست پول نقد میدادیم یک دفترچه و چندتا پاکت و فرم و کاغذ میگرفتیم در بین راه هی مواظب بودیم مبادا یکی از اینا گم بشه.

خونه که میومدید اول دفترچه راهنما رو از اول تا آخر میخوندیم مبادا چیزی رو از قلم بندازیم

اول فرم چرکنویس رو پر میکردیم

بعد که میخواستیم فرم اصلی رو پر کنید مواظب بودیم کثیف نشه

 واسه پر کردن یه شماره شناسنامه یا اطلاعات دیگه کلی خونه باید با مداد مشکی نرم پر رنگ , پر میکردیم

حالا نوبت میرسید به چسبوندن عکس روی فرم چه مکافاتی بود

بعد از همه این حرفها فرهم ها رو تو پاکت میذاشتیم و درشو میچسبوندیم و میبریم پست تحویل میدادیم


 موقع گرفتن کارت ورود به جلسه که حرفشو نزن چه صفهای طولانی و شلوغی....

موقع اعلام نتایج و .....

اما خوشبختانه الان سه چهار ساله که همه چیز اینترنتی شده و خیلی راحت و سریع همه این کارا رو در عرض چند دقیقه با فشار دادن چند کلید انجام میدیم

خدا پدر خارجیارو بیامرزه که این اینترنت رو اختراع کردند


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط حسام  | 

تو اینترنت سایتهای زیادی وجود داره که در زمینه موسیقی سنتی فعالیت دارند

یکی از بهترین این سایتها که من ازش خوشم میاد سایت ندای گلها هستش که هم پخش رادیویی داره هم امکان دانلود.

اگه از موسیقی سنتی و اصیل ایرانی خوشتون میاد بد نیست سری هم به این سایت بزنید

موزه موسیقی ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط حسام  | 

مدتی است که رامبد شکرابی بازیگر خوب سینما و تلویزیون ایران زندگی مشترک خود را با حدیث فولادوند بازیگر سینما و تلویزیون آغاز کرده است.

به همین دلیل برای رسانه ای کردن این موضوع برخی از بازیگران سینما جشن کوچکی برای این دو زوج هنرمند در یکی از بهترین رستوران های تهران ترتیب دادند تا پیوند آنها را تبریک بگویند.

ازدواج ۲ بازیگر سینمای ایران+ تصاویر

رامبد در این رابطه می گوید:من و خانم فولادوند مدتی بود که به فکر ازدواج بودیم و من این کار را برای بعد از سفری که به خارج از کشور داشتم موکول کردم.دوست نداشتیم زیاد رسانه ای بشود ولی خوب از اینکه زندگی با همسرم را آغاز کرده ام خوشحال هستم.

در این جشن بازیگرانی همچون:دانیال عبادی,سیاوش خیرابی,پژمان بازغی,رضا یزدانی,امیر حسین رستمی ,لیندا کیانی و... حضور داشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط حسام  |