تبليغاتX
برگ سبز

برگ سبز

تا منزل آدمی سرای دنیاست کارش همه جرم و کار حق لطف و عطاست

بانک زمان

تصور كنيد بانكي داريد كه در آن هر روز صبح86 هزار و 400 تومان به حساب شما واريز مي شود و تا آخر شب فرصت داريد همه پولها را خرج كنيد ،‌چون آخر وقت حساب خود به خود خالي مي شود 

در اين صورت شما چه خواهيد كرد ؟

البته كه سعي مي كنيد تا آخرين ريال را خرج كنيد !

هر كدام از ما چنين بانكي داريم : بانك زمان

هر روز صبح ،‌در بانك شما 86400 ثانيه اعتبار ريخته مي شود و آخر شب اين اعتبار به پايان مي رسد .

هيچ برگشتي نيست و هيچ مقداري از اين زمان به فردا اضافه نمي شود .

ارزش يك سال را دانش آموزي كه مردود شده ،‌مي داند .

ارزش يك ماه را مادري كه فرزندي نارس به دنيا آورده ،‌مي داند .

ارزش يك هفته را سر دبير يك هفته نامه مي داند .

ارزش يك ساعت را عاشقي كه انتظار معشوق را مي كشد ،‌

ارزش يك دقيقه را شخصي كه از قطار جامانده ،‌

و ارزش يك ثانيه را آنكه از تصادفي مرگبار جان به در برده ،‌مي داند .

هر لحظه گنج بزرگي است ،‌گنجتان را مفت از دست ندهيد .

باز به خاطر بياوريد كه زمان به خاطر هيچكس منتظر نمي ماند .

ديروز به تاريخ پيوست 

فردا معماست 

و امروز هديه است 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط حسام  | 

شرح پریشانی من

دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد                     داستان غم پنهاني من گوش كنيد

قصه بي سر و ساماني من گوش كنيد             گفت و گوي من و حيراني من گوش كنيد

شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا كي؟               سوختم , سوختم اين راز نهفتن تا كي؟

[تصوير: persiangraphic_miniatoure108.jpg]

روزگاري من و او ساكن كويي بوديم                        ساكن كوي بت عربده جويي بوديم

عقل و دين باخته ديوانه رويي بوديم                         بسته سلسله سلسله مويي بوديم

کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود        يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود

اينهمه مشتري و گرمي بازار نداشت                       يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت

اول آنكس كه خريدار شدش من بودم                        باعث گرمي بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او                        داد رسوايي من شهرت  زيبايي او

اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد                      كي سر برگ من بي سروسامان دارد

چاره اينست و ندارم به از اين راي دگر                 كه دهم جاي دگر دل به دل آراي دگر

پيش او يار نو و يار كهن هردو يكيست              حرمت مدعي و حرمت من هردو يكيست

قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو يكيست           نغمه بلبل و غوغاي زغن هر دو يكيست

اين ندانسته كه قدر همه يكسان نبوَد                     زاغ را  مرتبه مرغ خوش الحان نبوَد

چون چنين است پي كار دگر باشم بِه                        چند روزي پي دلدار دگر باشم بِه

نوگلي كو كه شوم بلبل دستان سازش                      سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

به وفاداري من نيست در اين شهر كسي                بنده اي همچو مرا هست خريدار بسي

مدتي در ره عشق تو دويديم بس است                     راه صد باديه درد بريديم بس است

قدم از راه طلب باز كشيديم بس است                  اول و آخر اين مرحله ديديم بس است

گرچه از خاطر وحشي هوس روي تو رفت                وز دلش آرزوي قامت دلجوي تو رفت

شد دل آزرده و آزرده دل از كوي  تو رفت            با دل پر گله از  ناخوشي خوي تو رفت

حاش لله كه وفاي تو فراموش كند                       سخن مصلحت آميز كسان گوش كند

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط حسام  | 

مراسم 41 منبری

در اصفهان و بعضی از شهرهای این استان مثل شهرضا , عصر تاسوعا آیینی بنام 41 منبری برگزار میشود.

در این هنگام که از بعد از ظهر شروع شده و تا اذان مغرب ادامه دارد, عاشقان امام حسین (ع)  و آنان که نذری دارند در نقطه ای از شهر جمع شده و با پای پیاده ( بعضا برهنه ) به طرف سقاخانه ها و محلهای مذهبی واقع در بافت قدیم شهر حرکت میکنند.

مجموعا در 41 نقطه توقف کرده و در هر مکان شمعی بیاد شهدا و اسرای کربلا در آنجا روشن میکنند و به عنوان نذری , نقل و شکلات و امثال اینها (مشکل گشا)در بین مردم توزیع می کنند.

کارشان بی ریا و ذکرشان "حسین حسین" است. 

هر کس حاجتی دارد و به عشق حسین(ع) گام بر میدارد.

فلسفه این 41 منبر :

  میگویند کاروان اسرای کربلا تا رسیدن به شام در 41 مکان توقف میکرده. 

روایات زیادی هست اما بدلیل اینکه به صحت آنها مطمئن نیستم از ذکر آنها خودداری میکنم.

این مهم نیست که چرا 41 منبر , مهم این است که چه نیرویی به انسان اجازه میدهد تا با پای برهنه 4-5 ساعت در سرمای هوا دور تا دور شهر لکه برود و حسین حسین کند...

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط حسام  | 

یا حسین

اسلام علیک یا اباعبداالله

وقتی محرم شد میخواستم پستی با عنوان این ماه بنویسم اما هر چه فکر کردم چیزی به نظرم نیامد جز جمله بالای وبلاگ

امروز تو وبلاگ یکی از دوستان پستی رو خوندم که جواب اون طولانی بود تصمیم گرفتم تو وبلاگ خودم بذارمش....

----------------------

شاید اینطور به نظر برسد که دیگر هیچ انسان خالصی در بین مسلمانان یافت نمیشود. اما این درست نیست, بلکه هنوز هم بسیارند کسانی که قلبشان اگر زلال نیست حداقل تاریک هم نیست. نه تنها در بین مسلمانان که در بین تمام انسانها از هر دین و مذهبی که باشند

مگر حر که بود؟ آیا او از ابتدا سرباز حسین(ع) بود؟ فقط چند کلمه باعث برگشتنش شد. اگر ذره ای انصاف در وجود انسان باشد حتما دنباله رو آنان خواهد بود. هنوز هستند کسانی که هر کاری را برای معبود میکنند بدون چون و چرا و بدون هیچ چشم داشتی مگر نه اینکه برادران ما در جنگ8 ساله , جان بر کف به میدان رفتند و جز تکه تکه های بدنشان چیزی برنگشت؟ آنان نه بخاطر دفاع از مملکت یا کسب مال دنیا که فقط برای پیروی از راه حسین و سربازانش , رفتند. آنان رفتند چون دین خدا در خطر بود.

در میان آنان شهدای مسیحی هم زیاد به چشم میخورند

پس آزادگی کاری به دین ندارد هر انسانی میتواند آزاده باشد.

همانطور که امام حسین (ع) میفرماید " اگر دین نداری لا اقل آزاده باش"

حال اگر این آزادگی همراه با کمی معرفت و دینداری باشد حتما کار خود را میکند.

این معرفت از کجا باید شروع شود؟ اگر بچه های ما ندانند چرا برای حسین(ع) عزاداری میشود چگونه او را بشناسند. اگر من در کودکی همراه پدرم به مجالس حسین(ع) نمیرفتم چطور حسین را میشناختم؟ هر انسانی 12 ماه از سال , از خدا روزی میگیرد و همه چیز میخورد این دو روز محرم هم هر کار روزهای دیگرکرده , همان میکند. اما شاید در این نذر دادن ها و نذر خوردن ها چیزهایی دیده اند که مشتاق غذای حسین اند شما از بزرگترت به هر مناسبتی عیدی میگیری (حتی اگر شده هزار تومن)

پس آیا میتوان گفت شما گدای هزار تومن پول هستی؟ نه اون ارزش و قیمت بزرگترت هست که به آن پول ارزش میدهد

پس عزاداری و خوردن قیمه حسین(ع) عیب نیست. عیب آن است که نمکدان بشکنیم. 

برای گریه کردن به حال خودمان , وقت بسیار است ؛ این چند روز را باید اختصاص داد به حسین (ع) تا حد اقل ذره ای اورا بشناسیم و بتوانیم در هر زمان پیرو او باشیم.

و مطمئن باش پیرو او هستیم اگر نبودیم اکنون کشورمان دست کسان دیگری بود. خودت را دست کم نگیر برادر... ما پیرو حسینیم اگر او اجازه دهد... اگر مارا لایق بداند...

همین که میخواهیم پیرو او باشیم برایمان کافیست... ما دنباله رو راه حسینیم چون میخواهیم اینگونه باشیم....


التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط حسام  | 

گرانترین فهوه دنیا

اگر می‌دانستید که قهوه چگونه تولید می‌شود، هرگز نمی‌خوردید!!

گرانترین قهوه دنیا در اندونزی که Kopi luwak نام دارد از مدفوع حیوانی به نام Luwak تهیه میشود!!!

این جانور که از دانه های قهوه تغذیه میکند، فقط از پوست دانه های آن تغذیه میکند و هسته قهوه از بدن او دفع میشود که روستائیان آنها را جمع میکنند و هر کیلو مدفوع را به 850 دلار میفروشند.

از این قهوه "مرغوب" فقط سالانه 250 کیلو تهیه میشود و به قیمت بسیار گزافی فروخته میشود!

بهتر است این را هم بدانید که پروفسوری در کانادا بر روی این قهوه تحقیقاتی به عمل آورده است و مدعیست که نه تنها این نوع قهوه باکتری بیشتری از دیگر قهوه ها ندارد بلکه کمتر هم دارد و هیچ گونه بیماری یی با نوشیدن این نوع قهوه انسان را تهدید نمیکند! 

برای تهیه قهوه Kopi Luwak آنها را شسته و سپس در گرمایی برابر 250 درجه سانیتگراد آنها را سرخ میکنند!

کسانی که این قهوه را نوشیده اند آن را نوشیدنی بسیار دلپذیری معرفی میکنند.

دانشمندان علت مزه خاص این نوع قهوه را دلیل بر این میدانند که دانه های این قهوه از روده Luwak رّد میشوند و اسیدها و آنزیمهایی که با آنها قاطی میشوند باعث میشوند که پروئتین زیادی از آنها جدا شوند که همین امر باعث خاص بودن این نوع قهوه میباشد.

البته جای تعجب نیست عسل هم از روش مشابهی توسط زنبور عسل بدست میاد که دارویی فوق العاده برای اکثر بیماریهاست.

همه اینها نشان از قدرت خداوند است البته برای اونهایی که با چشم باز به دنیای پیرآمون خود مینگرند

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط حسام  |